X
تبلیغات
رایتل

جای امن می خواهم

1396/08/23 ساعت 14:14

اینجا هم احساس راحتی نمی کنم

نمیشه راحت از افکارم از دردهام چه میدونم از هر چیزی بنویسم

دلم یه جایی رو میخواد بشه راحت نوشت راحت حرف زد راحت درد دل کرد


+ کسی قرار نیست باب میل کسی بنویسد

+ از عنوانش مشخص است دلنوشته نه باب میل کسی نوشته

نظرات (3)
1396/08/23 ساعت 15:27
واسه کامنتا مینویسی؟ اگه اره که خب درشو تخته کن

اگر نه واقعا نزار اینجا برات مث بیرون بشه که همه نظر بدن و همه با قضاوت روت انگشت بزارن
بیخیالشون ، فقط برا خودت بنویس
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره بعضی کامنتا رو اعصابه
ممنونم نهال جان
1396/08/23 ساعت 14:56
مرضی بنام همجنس گرائی

عصر مدرنیزم به لحاظی عصر نھضت جھانی ھمجنسگرایان است و بدین لحاظ به مثابۀ رجعت

جھانی قوم لوط می باشد و عصر لوطیزم یا لاطیزم است زیرا فرھنگ حاکم بر این جماعت ھمانا

لوطی گری و لاطی است . و می دانیم که جماعت لاط و لوطی بیش از ھر امری معروف به لاابالیگری

و عدم تعھد به امور اخلاقی و اجتماعی ھستند . و در عوض دعوی عشق و عاشقی و خدمت بی

شائبه به دیگران را دارند البته خدمات فسق و فجوری و عشرتکده ای و میخانه ای و پا منقلی. و این

نیز دیگر از نشانه ھای آخرالزمان و پایان تاریخ به عنوان عرصه انقراض نسل بشر می باشد . تکّبر و

خود پرستی تا سر حد انکار ھر تعھدی حتّی در قبال نیاز جنسی و ازدواج منشأ اصلی بروز مرض یا

عذابی بنام ھمجنسگرائی است که در مردان تحت عنوان عشق گرائی و تخدیر گرائی وگاه درویش

گرائی و در زنان مدرن تحت عنوان فمینیزم خودنمائی می کند : مکتب اصالت مردانگی و نرینه گی و

اصالت مادینه گی ! و این یک زندگی انگلی و کرم صفتی است چرا که انگل و کرم کدو بطور ژنتیکی در

آن واحد در خودش حامل نرینه گی و مادینه گی است و لذا جانوری خود –گاه می باشد . ولی در

انسان این مرض ژنتیکی نیست بلکه فرھنگی و اخلاقی می باشد و توجیه ژنتیکی و روانی این مرض

یک فریب بزرگ می باشد . این مرض دشمن تعھد و وفا و مسئولیت است و لذا یکمرض کاملاً کافرانه

و فاسقانه می باشد و مبتلایانش در جرگه معذبترین افراد بشری می باشند و جز با توبه از کفر و

فساد اخلاقی علاجی ندارند .



از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 170
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چی بگم
ممنون
1396/08/23 ساعت 14:16
چرا مگه کسی میشناسه شمارو؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
گیر دادن به غم نوشته
شناختن اصلا مهم نیست خب بشناسن
دلم میگیره وقتی نتونم راحت بنویسم چرندیات ذهنی مو
حس خفگی دست میده بهم
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.