105

1396/09/26 ساعت 23:13

هیچ حس و حالی نیست, نه برای نوشتن, نه بری دوختن, نه برای خواندن, نه حتی برای نفس کشیدن

فقط و فقط دلم گرفته از خودم, از این همه سردرگمی, از این همه درد و گیجی

دیشب رو میگفتم از شب های شومه, امشب شوم تر از دیشب 

این زمان مرا می کشد

زنده زنده می کشد  

پیر می کند

می رنجاند

متنفرم ازت که تمام اختیار را از من گرفته ای

و مرا به نقطه ای کشانده ای که توان راه رفتنم نیست

می پوسم در همین رنج می پوسم


نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.